فریدون انوشه
|
||
دوستت دارم اگر این، رنج بی پایان گذارد
این تب بحران گذارد، این شب هجران گذارد
خلق را آسوده از سنگینی رنج و چپاول
تیغ استبداد و تزویر جهانخواران گذارد
نیستم غافل از آن مهتاب شورانگیز زیبا
گر هجوم تیرهء این ابر بی باران گذارد
دوستت دارم ولیکن، گاه ِ ابرازی ندارد
عاشق آزاده ای کو، گام در طوفان گذارد
در مرام اهل ایمان، بهتر است از دین فروشان
کافر و گبری که قدر و حرمت انسان گذارد
گو شب هجران نخوابد، گو تب بحران نکاهد
آفتاب آخر برآید، صبح را بنیان گذارد
شوق دنیا را ندارد، در غروب زندگانی
آنکه حاضر شد جوانی، بر سر پیمان گذارد
دوستت دارم اگر این، رنج بی پایان گذارد
این تب بحران گذارد، این شب هجران گذارد
۸۸-۱۱-۴


شعری از مصلح انقلابی و شاعر بزرگ فارسی حکیم اقبال لاهوری برای حماسهء جاویدان عاشورا :
مومن از عشق است و عشق از مومن است
عشق را نا ممکن ما ممکن است
عقل در پیچاک اسباب و علل
عشق چوگان باز میدان عمل
عقل مکار است و دامی می زند
عشق صید از زور بازو افکند
عقل را سرمایه از بیم وشک است
عشق از عزم و یقین لاینفک است
آن کند تعمیر تا ویران کند
این کند ویران که آبادان کند
عقل چون باد است ارزان در جهان
عشق کمیاب و بهای او گران
عقل محکم از اساس چون وچند
عشق عریان از لباس چون و چند
عقل می گوید که خود را پیش کن
عشق گوید امتحان خویش کن
عقل با غیر آشنا از اکتساب
عشق از فضل است و با خود در حساب
عقل گوید شاد شو آباد شو
عشق گوید بنده شو آزاد شو
عشق را آرام جان حریت است
ناقه اش را ساربان حریت است
آن شنیدستی که هنگام نبرد
عشق با عقل هوس پرور چه کرد
آن امام عاشقان پور بتول
سرو آزادی ز بستان رسول
الله الله بای بسم الله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پسر
سرخ رو عشق غیور از خون او
شوخی این مصرع از مضمون او
در میان امت آن کیوان جناب
همچو حرف قل هو الله در کتاب
چون خلافت رشته از قران گسیخت
حریت را زهر اندر کام ریخت
موج خون او چمن ایجاد کرد
تا قیامت قطع استبداد کرد
بهر حق در خاک و خون غلطیده است
پس بنای لا اله گردیده است
مدعایش سلطنت بودی اگر
خود نکردی با چنین سامان سفر
سر ابراهیم و اسماعیل بود
یعنی آن اجمال را تفصیل بود
عزم او چون کوهساران استوار
پایدار و تند سیر و کامکار
تیغ بهر عزت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس
ما سوا الله را مسلمان بنده نیست
پیش فرعونی سرش افکنده نیست
خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد
نقش الا الله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت
رمز قران از حسین آموختیم
زآتش او شعله ها اندوختیم
تار ما از زخمه اش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز
ای صبا ای پیک دور افتادگان
اشک ما بر خاک پاک او رسان »
- اقبال لاهوری -
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا. لِیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ....(سوره احزاب آیات بیست وسوم و بیست وچهارم) از جملهء مومنان، آزاد مردانی هستند که بر سر عهد و پیمان با خدا و خلق او وفادار ماندند، بعضی به دیدار حق رفتند و بعضی درصف نوبت خود قرار دارند و از قول خود و عهدی که بسته بودند هیچ چیز را تبدیل نکردند. خدای متعال پاداش آنان را تضمین کردهاست....
...و مرحوم آیتالله منتظری از مصادیق بارز این مومنان بود. در دوران اوج بیاخلاقیهای سیاسی، او سمبل و نمونه روشن و بارز یک سیاستمدار اخلاقمدار بود که میتواند الگویی برای نسل فعلی و نسلهای آینده کشورمان باشد. او نشان داد که اصل، حفظ حقوق انسانهاست و نه حفظ نظام، زیرا که اگر حقوق مردم رعایت نشود از حکومت اسلامی به جز پوستین وارونه و بیخاصیت چیزی باقی نمیماند. او در دورانی که قائممقام رهبری بود به بهبود حال زندانیان توجه ویژه داشت و به آزاد کردن آنان اصرار میورزید که نویسنده، خود از جمله این زندانیان بود. ولی آنگاه که احساس کرد دیگر نمیتواند منشاء اثر باشد ابوذروار اعتراض کرد و عطای حکومت را به لقایش بخشید.. او حتی در دورانی که سمت قائممقامی رهبری را داشت، سمبل تواضع و فروتنی بود، نه سمبل کبر و غرور و گردنفرازی و اگر در موردی از ناحیه او اشتباهی صورت گرفته بود عذرخواهی میکرد که خود شاهد آن بودم. منتظری را در یک کلام میتوان چنین خلاصه کرد «او انسان طراز مکتب توحید بود، انسانی که مولانا آنرا چنین توصیف میکند: دیشیخ با چراغ همیگشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.» دوشنبه ۳۰ آذرماه ۱۳۸۸ طاهر احمدزاده -----------------------------------------------------------------
دیدار 
برای استاد طاهر احمدزاده و پیام شورانگیزشان در سوگ آیت الله منتظری
در آینه دوباره تو را دیدم خشنودم از سعادت این دیدن
از ماه عکس و اختر پیغامت
گردید آسمان دلم روشن
ما را به باغ خاطره هامان برد
آن عاشقانه نغمهء شور افکن
ما را به باغ برتری قرآن
ما را به فهم فلسفهء بودن
ما را به دشت تشنهء آبادی
ما را به خاک خاطرهء بهمن
ما را به یاد پیر و پدر انداخت
اسطوره های روشنی و رستن
یاد شریعتی ٌِ بهار آیین
داناترین معلم این میهن
یاد مجید و مرضیٌه و مسعود
یاد حنیف و فاطمه و بیژن
سازندگان جبههء بیداری
سوزندگان ظلمت اهریمن
گُلواژه های عاطفه و ایثار
با عزم پُرصلابت چون آهن
ای افتخار مکتب آزادی
اعجاز ماندگاری این گلشن
انسان همطراز گُل توحید
عمرت بلند باد و دلت ایمن
ایران به نام سرخ تو مغرور است
وز یاد سبز منتظری روشن
تقدیم آن ستارهء دریا دل
ناقابل است شبنم شعر من
دوم دی ماه ٨٨

به روان پاک محبوب ملت ایران آیت الله منتظری
مثل تمام عاشقان میهنم ایران
اندوهناک رفتنت هستم
ای عالِم بیدار اندر عالَم بالا
اندوهناک خفتنت هستم.
در سومین روز محرٌم ماه بیداری
ماهی که شد پیروز ایمان بر ستمکاری
در این شب سردی که خلق ما
مشتاق گرمای حضور توست
و کاروان مکتب توحید
محتاج نور توست
نام تو را -همراه با احساسی از تردید-
در کوهسار شعر خود آواز می خوانم
نامی که در شبهای تاریک ستمشاهی
فانوس سرخ رهنوردان بود
نامی که یار دردمندان،
افتخار خلق ایران بود
مثل تمام عاشقان میهنم ایران
دلتنگ اخلاص و حقیقت گویی ات هستم
دلتنگ در ایمان گرایی پایداری هات
دلتنگ از غم دیده ها دلجویی ات هستم
وقتی که نه گفتی به بدخواهان این ملت
وقتی که پشت پا زدی بر کرسی قدرت
وقتی که قتل نسل ایمان را برآشفتی
وقتی که تفکیک نگاه و روشنی را بر نتابیدی
نام تو را بی هیچ تردیدی
در کوهسار شعر خود آواز می خوانم.
ای عالِم بیدار اندر عالَم بالا
مکانت سبز
ای خیرخواه خلق ایران
آرمانت سبز !
٢٩ آذر ماه ٨٨
به یاد شاعر صمیمی سال های غریبی امیر یوسفی
در زمینه ای به وسعت حیات آدمی
ما تمام نسل های روزگار
مثل دانه کشت می شویم،
چون گیاه سبز.
و ناگهان بدست سرنوشت آخرین
سپرده می شویم،
تا دوباره سر بر آوریم،
در زمینهء حیات دیگری که جاودانه است.
آن حیات روشن مقدری که شاعرانه است.
از حیات این زمین خاکی کهن
سهم ما همین سپنج روز بودن است.
سهم شاعران سه چار خط سرودن است.
آرزوی شاعران ولی همین خطوط تیره نیست
آرزوی شاعران،
- چون تمام عاشقان-
به جاودانگی رسیدن است.
مثل شاعر غریبه ای که دوش،
دور از بزرگ دشت مهربان میهنش جاودانه شد.
شاعر غریبه ای که مهر سرزمین مادری
هرگز از دل و ضمیر پاک او برون نرفت
شاعر غریبه ای که هیچگاه
بی خیال عشق مردم و خدا نشد
شاعر غریبه ای که مثل یوسف نبی
زخم چاه غدر نا برادران
تا غروب عمر
از نهال پیکرش جدا نشد.
ای نگاه مهربان سرزمین من!
بعد ازین به انتظار نامه و پیام آشنای دیگری مباش.
ای کتاب عاشقان سرزمین من!
بعد ازین به انتظار شعرهای دلربای دیگری مباش.
ای شکوه آسمان سرزمین من!
بعد ازین به انتظار نغمه های خوشنوای دیگری مباش.
شاعر غریبه ای که لحظه لحظه
در هوای دیدن دوبارهء تو بود،
شاعر غریبه ای که در تمام عمر بی پناهی اش
شعر های عاشقانه از تو می سرود
شاعر غریبه ای که آشناترین ستارهء تو بود
از خزان این زمین و این زمانه رفت.
تا بهار یک حیات جاودانه رفت!

٢ آذر سالروز میلاد معلم عرفان-برابری-آزادی گرامی باد
دوم ِِآذر
عاشقان قدر ِگل ِ یاد ِ تو را می دانند
دوِّم ِِآذر ِ میلاد ِ تو را می دانند
خوش درخشیده ای،ای ماه ِخوشْآیین ِحنیف
اختران حکمت ایجاد تو را می دانند
چقَدر از خطر این شب وحشی گفتی
مردمان معنی فریاد تو را می دانند
غیر بیگانه پرستان و خشونت طلبان
همه زیبایی رخداد تو را می دانند
اهل دلْتشنهء باران و بهاران وطن
داغ بیست و نُه ِ خرداد ِ تو را می دانند
خلق بیدار تو ای گوهر ایران،فردا
ارزش میهن آباد تو را می دانند
دفتر عشق بنام تو مزّین شده است
عاشقان موسم میلاد تو را می دانند
اول آذر 88
شکر ایزد عهد من با میهن از یادم نرفت
کوچه های کودکی های من از یادم نرفت
خاطرات دور من از سرزمین مادری
مردمان خوب کوی و برزن از یادم نرفت
چهره های آشنا و یاوران مهربان
آفتاب و آسمان روشن از یادم نرفت
کار و فقر و رنج انسان، قتل گل، زندان ماه
عشق را بر دار خونین دیدن از یادم نرفت
در سیاهی های سرد شام دلگیر فراق
اختر اندیشهء برگشتن از یادم نرفت
مکتب آموزگار عشق و آزادی و قسط
اشرف سردار های میهن از یادم نرفت
آتش عشق جوانی در ضمیر من نخفت
انقلاب ناتمام بهمن از یادم نرفت
مشهد و تبریز و لاهیجان و شیراز و بهار
بندر بوشهر و باغ فومن از یادم نرفت
گم شدم در جنگل آرامش شهر فرنگ
ساحل کارون و دشت ارژن از یادم نرفت
کوچه های کودکی های من از یادم نرفت
میهنم ایران زیبای من از یادم نرفت
٢٣ آبان ۸۸
تا بشر پیوند خود با گوهر هستی گسست
سایهء بیداد و بحران بر زمین ما نشست
مسلک سودا پرستی سلطه ای سنگین گرفت
چیره آمد قدرت شوم جهانخواران پست
شیوهء لامذهبی در قالب دین خدا
راه و رسم حق شناسی را به روی خلق بست
حرمت آزادگی را تیغ استبداد و جهل
زیر عنوان دروغین دمکراسی شکست
هم سرود رهروان هم سرگذشت خلق ها
هم روند روزگار این تجربت را شاهد است
اتحاد عاشقان با اهرمن خویان خطاست
ما هواداران خورشیدیم و آنان شب پرست
گوش کن در شعر من پژواک شعر خواجه را
چون پیامی آسمانی یادگاران الست
تا نپوید آدمیزاده ره پیغمبران
" آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست"
مهر ماه 88

ماه مهربانی برای ستارهء مینا
ماه رمضان رسید و آورد
مهتاب محبت خداوند
احساس حضور مهربانی
باران دعا، بهار لبخند
ماهی پُر زیور عبادت
ماهی همه آیه آیه پیوند
ماهی پُر گوهر اراده
ماهی همه سوره سوره سوگند
ماهی که هراس فتح ایمان
در قلب حرامیان بیفکند
ماهی که فروغ عشق و وحدت
در سینهء عاشقان پراکند
خوش آمده ای به خانه ما
ای ماه به صد بهار مانند
ای مژده رسان لیلة القدر
ای ماه مبارک خداوند !
۲۶ آبان ۸۰


بنام خدا
حملهء جنایتکارانهء گماشتگان امپریالیسم به شهر اشرف محکوم است.

شعری برای اشرفی های دلاور ای دلیران دژ اشرف خدا یار شما در هجوم شب پرستان حق نگهدار شما
بانگ عاشورایی "هیهات منّا الذلّه" تان
پر طنین بادا فراز شهر بیدار شما
بر شما از ما سلامی صدهزاران باره باد
هم به عزم جزم و بر ایمان پربار شما
هم به عاشق های جاویدان مروارید و بر
مسجد فاطمهء زهرای سردار شما
آفرین بر پایداری های شورانگیزتان
ننگ بر قومی که می کوشد به آزار شما
هر تبهکاری که زخمی زد به ماه رویتان
کیفری خواهد گرفت از خلق هشیار شما
می شود فردا گل آزادی ایرانزمین
خون جوشان شهیدان وفادار شما
اعتبار اهل توحید است راه و رسمتان
افتخار خلق ایران است پیکار شما
آرزوی جملهء آزادگان عالم است
دیدن گلخند پیروزی به رخسار شما
عاقبت یک صبحدم ای رهگشایان بهار
چشم میهن می شود روشن به دیدار شما
چهارشنبه 7 مرداد 88
بنام خدا
علی
نامی برای عدالت.
نامی برای عشق.
اقبال لاهوری:
مسلم اول شه مردان علی ست
عشق را سرمایهء ایمان علی ست
از ولای دودمانش زندهام
در جهان مثل گهر تابندهام
از رخ او فال، پیغمبر گرفت
ملت حق از شکوهش پر گرفت
مرسل حق کرد نامش بو تراب
حق یدالله خواند در ام الکتاب
هر که دانای رموز زندگی است
سر اسماء علی داند که چیست
شیر حق این خاک را تسخیر کرد
این گل تاریک را اکسیر کرد
هر که در آفاق گردد بوتراب
باز گرداند ز مغرب آفتاب
ذات او؛ دروازه شهر علوم
زیر فرمانش حجاز و چین و روم....
اقبال لاهوری
۲۹ خرداد
سی و دومین
سالروز شهادت مصلح انقلابی ایران
آموزگار آزادی ، عرفان و برابری
دکتر علی شریعتی
گرامی باد
خوشترین اقبال در آیین عشق
بهترین نقش جمال دین عشق

اقبال لاهوری:
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمةللعالمین
آن امام اولین و آخرین
آن که جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آیین آفرید
بانوی آن تاجدار هل اتی
مرتضی، مشکلگشا، شیر خدا
پادشاه و کلبهای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان-سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیرالامم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
وان دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی، سوز از حسین
اهل حق، حرّیتآموز از حسین
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوهی کامل بتول
بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
...آن ادب پروردهی صبر و رضا
آسیاگردان و لب قرآنسرا
گریههاى او ز بالین بى نیاز
گوهر افشاندى به دامان نماز
اشک او برچید جبریل از زمین
همچو شبنم ریخت بر عرش برین...
اقبال لاهوری
خاطرهء تابناک منادیان جامعهء بی طبقهء توحیدی گرامی باد « امروز برای تجلیل از شهدایی جمع شده ایم که از خون پاک آنها پس از هفت سال سیلاب ها برخاست. همان ها که برای درهم کوبیدن شرک و بت ها و اقامهء توحید بپا خاستند. دشمن مشرک هم از همین جهت از آنها انتقام گرفت. "و مانقموا منهم الا ان آمنوا بالله العزیز الحمید." آنها شاگردان مؤمن و دلدادهء مکتب قرآن بودند. گوهرهایی بودند که در تاریکی درخشیدند. حنیفنژاد، بدیعزادگان، عسکریزاده، مشکینفام، ناصر صادق، از همین تابندگان بودند. اینها راه جهاد را گشودند. درود و رحمت خداوند بر روان آنها باد.» از پیام آیت الله طالقانی در 4 خرداد 1358
آدرس تارنمای جدید دکتر احسان شریعتی:
http://ehsanshariati.blogfa.com/page/index.aspx
سی و دومین سالگرد هجرت معلم ِ
عرفان - برابری و آزادی
دکتر علی شریعتی
گرامی باد
گزارش ناتمام
ز هجر روی تو آیینه از نظر افتاد
نهال آرزوی خلق بی ثمر افتاد
بهار ملت ایران که رهنمود تو بود
سریع آمد و ناگاه در خطر افتاد
پس از تو عشق اسیر تباهکاران گشت
نوای روشن توحید از اثر افتاد
مسیر شبگذران را حرامیان بستند
دوباره خون دل عاشقان هدر افتاد
یکی به دام خطرناک چپ نمایی رفت
یکی به دست شب تیره بی خبر افتاد
دوباره تیغ طمعکاری جهانخواران به قلب میهن ما سخت کارگر افتاد
دوباره خطهء عمان ز تشنه کامی سوخت
دوباره آتش بیداد بر خزر افتاد
دوباره هستی زحمتکشان چپاول شد
دوباره سایهء وحشت به هر گذر افتاد
غروب روی تو ای آفتاب آگاهی
چقدر بر دل ما عاشقان شرر افتاد
هزار حیف که هنگامهء ضرورت عشق
بهار سبز حیات تو مختصر افتاد
۲۶ اردیبهشت ۸۸
سلام
این شعر را به یاد 21 سال پیش! که دوست خوبم کیانوش لاهیجی آن را در یک مراسم عمومی دکلمه کرد به وبلاگم اضافه می کنم:
ایران، تو باغسار منی، خاک ستاره بار منی دلدار من نگار منی، خورشید من بهار منی من شمع تو چراغ تو ام، آوازه خوان باغ تو ام پیوسته در سراغ تو ام، تو دشت من دیار منی تو زادگاه پاک منی، خون منی و خاک منی خورشید تابناک منی، گنجینهء تبار منی من عاشق وصال تو ام، دلدادهء جمال تو ام پیوسته در خیال تو ام،تو عشق من نگار منی تو میهن عزیز منی، گلدشت شعله خیز منی من نجم شب ستیز تو ام، تو قلب داغدار منی نای من و نوای منی، دلدار آشنای منی محبوب دلربای منی، شعر من و شرار منی کارون تو روان من است، البرزت آشیان من است من مرغ نغمه خوان تو ام، تو برج پایدار منی کی بینمت به پا شده ای، از تیرگی رها شده ای غرق شکوفه ها شده ای، تو باغ من بهار منی ۲۵ فروردین ۱۳۶۶
و سلامی دیگر
جلوه بکن چون بهار، ای رخ والای عشق
ای مه بالای عشق، ای گل زیبای عشق
یاد تو از خویشتن، بی خبرم کرده است
غرق جنون می روم، در پی لیلای عشق
هر چه بهاری نماست، جلوهء روی شماست
ژاله به دیبای برگ، لاله به صحرای عشق
عمر گرانبار ما، در شب هجران گذشت
خستهء راه سفر، تشنهء صهبای عشق
همسفران واحهء، قافلهء ما کجاست
دیر چرا می دمد، کوکب فردای عشق
آه، دلم بیش ازین، تاب نمی آورد
تاب و تب انتظار، داغ تمنای عشق
خاطرت آسوده باد، ای دل من می رسد
لحظهء دیدار یار، وقت تماشای عشق
87-12-02
سلام
در گرامیداشت خاطرهء مبارزات و فداکاری های مردم ایران و شهیدان جاویدان انقلاب بهمن ۵۷، گوش کن ای دل کنون ترانهء بهمن
گوش کن ای دل کنون ترانهء بهمن
قصهء شیرین غمگنانهء بهمن
خفته به خاکستر سیاه زمستان
آتش سوزان بیکرانهء بهمن
می شکفد دوباره مثل گل سرخ
شعله به شب می زند زبانهء بهمن
گلشن اردیبهشت می کند این خاک
خون شهیدان جاودانهء بهمن
سبز و پر از گل شود دوباره درین باغ
شاخهء خشکیدهء جوانهء بهمن
پیک خوشاهنگ انقلاب بهار است
عطر گل یاد رازیانهء بهمن
سبز شده باغ هزار خاطره در من
از غزل سرخ عاشقانهء بهمن
٢٠-٨-۶٨
به روان پاک مهندس مهدی بازرگان (۱۲۸۶-۱۳۷۳)
در طلیعهء روشنایی ستاره ها آمدی.
با ترانه های باستانی تین و زیتون
برلب
کوله بار اخلاص و استقامت
بر دوش
و چراغ لیلة القدر ایران
در اندیشه.
تا عبور ما آسان گردد،
گام به گام
راه های طی نشده پیمودی.
و انبوهی ازگنجینه های رستگاری فرزندآدم را
با کلید پولادین ایمان گشودی.
تو برای آزادی
به میزان یک تاریخ پیکار کردی.
و چقدر محتاط بودی
چقدر محتاط بودی
تا ما به این هزیمت تاریخی
دچار نگردیم.
بی تفکیک روشنایی
از نگاه
و مقصد
از راه
تو را می سرایم!
تو را که
فروغ توحید بودی
در ولایت نمرودیان
فریاد صلح
در ورطهء جنگ طلبان
فرهنگ آزادی
در وادی خودکامگان
و فیروزهء صداقت
در واجار سیاست بازان.
نه آذرخشی آتشبار
نه شهابی کوبنده
و نه شقایقی خونین برگ
تو چشمهء زلالی بودی
که یک قرن
آرام آرام
در سرزمین تشنهء ما
جاری شدی
جاری شدی
تا به دریا رسیدی.
این است گلخاطرهء آخرین نگاهی
که از تصویر زیبای تو
در ضمیر مهربان مام میهن نقش بسته است
نام تو
از ماندگارترین امیدهای ملت ایران است!
بهمن ١٣٧٣
فلسطین
ای شیر اسیر زخم آگین ای گوهر گیتی ای فلسطین ای مهد حماسه های جاوید ای قبلهء قدسی نخستین ای مسجد پر شکوه اقصی ای گنبد پایدار زرین بستند تو را به بند و زنجیر روبه صفتان نظم ننگین گوسالهء سامری پرستان سودا طلبان تیره آیین اینبار ز خون کودکانت شهر غزه را نموده رنگین آتش زده اند بیت حانون چونانکه جبالیای زخمین اما تو شکست ناپذیری با عزم بسان طور سینین افکنده غریو داد خواهیت وحشت به تمامی شیاطین شیری تو اگر چه در اسارت پیروزی اگر چه چهره غمگین قلب همه عاشقان دنیا از بهر تو گشته داغ و خونین از ما به شما سلام بادا ای شیر دلیر ای فلسطین با آهن صبر و استقامت در هم شکن این هجوم سنگین از خانه و خاک خود برون کن اشغال گران اهرمن کین در نزد خدای عشق و ایمان پیروزی تو شدست تضمین عشاق سراسر جهان نیز دارند وفای عهد دیرین تا آنکه رها شوی و آزاد از بند جهانخوران بی دین آنگاه به سایه سار توحید آغاز کنی حیات شیرین دی ماه 87