یا فاطمه

نظرات ()
|
بنام خدا
ای بهار میهنم
ای بهار میهنم، ایران گلستان تو باد
پرچم آبادی و آزادی از آن تو باد
سرو سبز بوستان سرخ ایمان و شرف
سرفراز از رنج و خون باغبانان تو باد
روزگار ملت عشق و امید و انتظار
روشن از خورشید زیبای خراسان تو باد
خطهء آلاله ها از رنگ و بویت پرشکوه
خانهء گلْ باوران آباد دستان تو باد
کوچه باغ تشنه و خاموش شهر زندگی
خرّم از آواز ناز جویباران تو باد
نقشهء ننگین شب غارتگران راهبند
در هزیمت از عبور رهگشایان تو باد
شام بیداد از نهیب انقلابت سرنگون
صبح بهروزی نصیب قهرمانان تو باد
مهر خشنودّی ایزد، ماه آزادّی خلق
خونبهای لایتنّاهِ شهیدان تو باد
چهرهء دلدادگانت ای بهار میهنی
شادمان از رویش سبز درختان تو باد
با تو زیبا می شود فردا دیار عاشقان
عشق در آیینهء ایران غزلخوان تو باد
14 فروردین 1390
بهاران خجسته باد
عید نوروز و
سال نو مبارک

عید و فرودین میهن، اندک اندک می رسند
عاشقان آمادهء فصلی بهارانی شوید
بی خیال این زمستان پریشانی شوید
عید و فرودین میهن، اندک اندک می رسند
سرخوش از پایان یک هجران طولانی شوید
این چنین هم می رسد روزی که از ایرانزمین
مژده آید عاشقان اینک بهارانی شوید
موسم آزادی و آبادی ما آمده ست
باغ های تشنه، سرتاسر گلستانی شوید
ملت پیروز ایران میهنْ آرایی کنید
ای تمام شهرها اینک چراغانی شوید
ای خلیج فارس، دریای خزر، اروند رود
سربلند از میهن آباد ایرانی شوید
شاعران کوچه ها، شعر رهایی سردهید
چاوشان خوشنوا، غرق غزلخوانی شوید
عاشقان آمادهء فصلی بهارانی شوید
بی خیال این زمستان پریشانی شوید.
21 اسفند 1389
آرزو
ای کاش پر از تاب تماشا شده باشم
از بهر نگاهِ تو مهیّا شده باشم
آزاد شوم از شبِ گمگشتگی خویش
در آینهء روزِ تو پیدا شده باشم
ای عشقِ بهارآورِ من جلوه نما شو
تا با تو، دل آسوده ز دنیا شده باشم
جز مهر تو نوری به ره خویش نگیرم
جز شوقِ تو خالی ز تمنّا شده باشم
از شعرِ تماشای تو صد نغمه بسازم
در لفظِ خوش آوایِ تو معنا شده باشم
امروز هم از هجر تو غمگین شدم ای کاش
خوشنود به دیدار تو فردا شده باشم
من قطره ام، آغوش تو دریای حیات است
ای کاش که شایستهء دریا شده باشم
یکشنبه 30-11-90
یا حضرت زینب
اربعین حسینی
سالروز بازگشت فاتحان عاشورا
گرامی باد

سلام بر فاتحان عاشورا

آی عشق، آی عشق،
رخسار روشنت چه زیباست!
بنام خدا
تنها صدا نیست که می ماند
آنسوی این روزگاری که تار است
خورشید پیروزی در انتظار است
خورشید پیروزی عشق من و تو
عشقی که به رنگ فصل بهار است
سبز و سپید و سرخ و دل انگیز
عشقی که از خوبان یادگار است
چون رود کارون پیوسته جاری است
چون کوه دماوند، استوار است
عشقی که روشنگر زندگانی است
یار هجرانیان بی قرار است
عشق من و تو آری همیشه
می ماند و پیوسته آشکار است
در هر نگاهی که عاشقانه است
در هر دلی که امّیدوار است
عشق من و تو آری یقین کن
در گلشن گیتی پایدار است
این پایداری، قانون هستی است
تقدیر پر شکوه پروردگار است
تنها صدا نیست که می ماند
عشق من و تو نیز ماندگار است
یکشنبه 20 آذر 1390
یا حسین
سلام بر عاشورای حسینی، بزرگترین حماسه تاریخ بشری
.gif)

ای حسین!
ای چراغ راه!
ای کشتی رهائی!
ای خونی که از آن نقطهء صحرا جاودان می جوشی و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها می گذری و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی!
ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن!
قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش!
ای که مرگ سرخ را بر گزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به طپش آری و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!
ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما، به تو و خون تو محتاج است. ** معلّم شهید دکتر شریعتی **
بنام خدا
دوم آذر، سالروز میلاد معلم عرفان - برابری - آزادی
گرامی باد
جملاتی طلایی از دکتر شریعتی:
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
خدایا به من قدرت تحمل عقیدة مخالف ارزانی کن
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری
وقتی عشق فرمان می دهد، محال، سر تسلیم فرود می آورد
اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان ثابت کرد
هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند
اگر تنها ترین تنهایان شوم باز خدا هست
خدایا بگذار هر کجا تنفر است بذر عشق بکارم ، هرکجا آزادگی هست ببخشایم و هر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی، همدلی کنم ، بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم .
در مهتاب عشق
تا تو مهتاب منی جان و جهانم روشن است
دیده ام روشن، دلم روشن، روانم روشن است
در گذرگاه ضمیرم چون تجلٌی می کنی
هم زمین و زندگی هم آسمانم روشن است
راهی ام در پرتو عشق تو تا شهر حضور
مقصدم روشن، مسیر کاروانم روشن است
این که شبْ اندوه دنیا را تحمل می کنم
یعنی از فردای دیدار تو جانم روشن است
از شکوه و شادی عشق شرارانگیز تو
شعلهء ایمان و شمع آرمانم روشن است
ساقیا جام مبین ام ده که در مهتاب عشق
امشب احساس دل و طرز بیانم روشن است
شنبه 14 آبان 1390
تصمیم
تصمیم
باید بروم امشب و فردای خودم را
روشن کنم از مهر و تماشای خودم را
آغاز نمایم و ببینم که چگونه است
این عمر شتابان من و جای خودم را
در خلوت اکنون به تماشا بنشینم
با یک نظر دیگر و دنیای خودم را
از پنجرهء آینهء عشق ببینم
بی رنگ هوا و دل تنهای خودم را
آگاه کنم از خطر این سفر دور
پیوسته و آن مقصد زیبای خودم را
در خاطر خود آرم و چون رود بسازم
فردای خودم را، و دریای خودم را
یکشنبه 10 مهر 89
هستی
و سلامی دیگر
هستی
یار است که ما را به امیدش نظری هست
عشق است که از او به دل ما خبری هست
مهر است که در هستی ما نور نهاده
ماه است که او را به شب ما گذری هست
فردا است که از شوق خوش آمدن او
ما را هوس عطر گل و نغمه گری هست
هم خاطرهء میهن و هم عهد رفیقان
هم گوهر ایمان و دعای سحری هست
حیرت مکنید از دل پر طاقت این شمع
کز آتش دیرینه هنوزش شرری هست
با یار بگویید قدم رنجه بفرمای
از عمر شبانگاهی ما مختصری هست
20 شهریور 1390
عید فطر

لیلة القدر
مگر باکلمات می توان از علی سخن گفت ؟

باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟
او با علی آشناتر است.
علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش ،
بلکه با تمام وجود و زندگی اش به همهء دردها و نیازها
و همهء احتیاج های چند گونهء بشری در همهء دوره ها پاسخ می دهد .
« معلم شهید دکتر علی شریعتی »
( ما و اقبال ، ص ۳۸)
سلام بر رمضان

مهتاب لیلةالقدر
برای ستارهء مینا
ماه رمضان رسید و آورد
مهتاب محبت خداوند
احساس وجود مهربانی
باران دعا، بهار لبخند
ماهی پُر زیور عبادت
ماهی همه آیه آیه پیوند
ماهی پُر گوهر اراده
ماهی همه سوره سوره سوگند
ماهی که هراس فتح ایمان
در قلب حرامیان بیفکند
ماهی که فروغ عشق و وحدت
در سینهء عاشقان پراکند
خوش آمده ای به خانه ما
ای ماه به صد بهار مانند
ای مژده رسان لیلة القدر
ای ماه مبارک خداوند !
۲۶ آبان ۸۰
بنام خدا

یادگار مهربانی می رسد
عاقبت یک روز پیدا میشوی
مثل باران؛ مثل گل؛ مثل بهار
مثل خورشید نهان در پشت ابر
مثل پایان قشنگ انتظار
عاقبت یک روز پیدا می شوی
مثل تعبیر شگفت انگیز خواب
مثل وقتی ماه کامل می شود
مثل قانون طلوع آفتاب
در نگاه ما تو پیدا نیستی
گر چه در دنیای ما داری حضور
چشم ها باید به تو عادت کنند
مثل عادت کردن آنها به نور
چشم ها وقتی به تو عادت کنند
تو نماد واقعیت می شوی
مثل خورشید و زمین و آسمان
با نگاهی ساده رؤیت می شوی
گر چه در وصف گل رخسار تو
عاشقان بسیار زیبا خوانده اند
سال ها بگذشته است اما هنوز
دیده ها در خواب غفلت مانده اند
غفلت از تنهایی آیینه ها
غفلت از ویرانی کاشانه ها
غفلت از اندوه هجر عاشقان
غفلت از دلتنگی پروانه ها
غفلت از دنیای شورانگیز عشق
غفلت از پرواز از ظلمت به نور
غفلت از حسن حضور آفتاب
غفلت از فردای زیبای ظهور
مادرم می گویدم آماده شو
میهمانمان ناگهانی می رسد
صبح یک آدینه هنگام اذان
یادگار مهربانی می رسد
یادگار مهربانی می رسد
کز تبهکاران رها سازد زمین
برفرازد بر فراز روزگار
پرچم پیروزی مستضعفین
یادگار مهربانی می رسد
تا شب آیینه را رنگین کند
مردمان را گوهر ایمان دهد
کوچهء ما را سلام آذین کند
مثل باران؛ مثل گل؛ مثل بهار
عاقبت یک روز پیدا می شوی
مثل ایمان؛ مثل قرآن؛ مثل عشق
میهمان خانهء ما می شوی
فروردین 1384
یا علی
29 خرداد، سی و چهارمین سالگرد شهادت معلم عرفان-برابری-آزادی، دکتر علی شریعتی گرامی باد
خوشترین"اقبال"در آیین عشق بهترین نقش"جمال دین"عشق
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
میلاد فرخندهء مولا علی (ع) مبارک باد

بنام خدا


« امروز برای تجلیل از شهدایی جمع شده ایم که از خون پاک آنها پس از هفت سال سیلاب ها برخاست. همان ها که برای درهم کوبیدن شرک و بت ها و اقامهء توحید بپا خاستند. دشمن مشرک هم از همین جهت از آنها انتقام گرفت. "و مانقموا منهم الا ان آمنوا بالله العزیز الحمید." آنها شاگردان مؤمن و دلدادهء مکتب قرآن بودند. گوهرهایی بودند که در تاریکی درخشیدند. حنیفنژاد، بدیعزادگان، عسکریزاده، مشکینفام، ناصر صادق، از همین تابندگان بودند. اینها راه جهاد را گشودند. درود و رحمت خداوند بر روان آنها باد.» از پیام آیت الله طالقانی در 4 خرداد 1358
از شکوه عشق یار
بس که طولانی شد این هجران پر اندوه و آه رفته از یادم حساب روز و شام و سال و ماه با تمام این پریشان خاطری دارم امید آشیان خویش را آباد بینم یک نگاه من که عمر و زندگی را داده ام در راه یار غیر از آغوش بهارانش نمی خواهم پناه هر چه دارم از شکوه عشق شورانگیز اوست یا درست و بی غلط یا نادرست و اشتباه در بهشت جاودانی هم دلم آسوده نیست تا نگیرم دست دلبر تا نبوسم روی ماه
٧-١١-٨٩
← صفحه بعد


نظرات ()

